نشتی های قلم
« در طول نوشتنهای بی امان ، هر از گاهی قلم وامانده نشتی می دهد .
نشتی های قلم را چه باید کرد ؟ دور باید ریخت ؟ نگاه باید داشت ؟ یا هر از چندی خانه تکانی باید کرد و از شرش خلاص شد ؟ این بهتر است . نشتی های قلم محصول بازیگوشیهای ذهن است . بازیگوشیهای ذهن را دست کم نباید گرفت . » منوچهر احترامی – ماهنامه گل آقا ، شماره 151 ، صفحه 42
و اما نشتی های قلم من ( هرچند که میان نشتِ من تا نشتِ استاد تفاوت از زمین تا آسمان است ! ) :
فنی
گفتم : چرا ماشینت را نمی بری معاینه ی فنی ؟ گفت : می ترسم مثل بازجویی ِ فنی باشد !
غوره و حلوا ؟
معمولا یک روز انتخاب می کنند و چند سال صبر ، اما اگر یک روز صبر کنند شاید بتوانند چند سال انتخاب کنند !
مالکیتِ سه گانه !
اگر از بالا به پایین حساب کنیم بعضی از خانم منشی ها صورتشان متعلق به مشتریهاست ، قلبشان برای دوست پسرشان ، و بقیه اش مال آقای رییس !
پس سیمین بهبهانی چی ؟
گفتم : می دونی شعار معین دوباره می سازمت وطنه ؟ گفت : این که مال معین نیست برای داریوشه !
بوق را هم برای عروس می زنند هم برای...!
_می دانی فرق دخترانی که کنار خیابان می ایستند تا پسری با یک ماشین مدل بالا برایشان ترمز کند ، با دخترانی که در خانه می نشینند تا پسری با یک ماشین مدل بالا به خواستگاریشان بیاید چیست ؟
_آنها می ایستند اما اینها می نشینند ( ! )
یا حبیبی...
هیچ فکر کرده اید که « حبیب » هرچند یک خواننده ی ایرانیست و در آمریکا زندگی می کند اما بین خواننده های عرب خاطر خواه دارد ؟!
فوقش شازده
یک بار برای شوخی با « دختران » مطلبی نوشتم در این مورد که هرچه به دخترها کمتر محل بگذاری بیشتر تحویلت می گیرند و این بیت در بین نوشته ام بود : گرچه مثل دختر ِ شاهنشه اند / بی محلی کن ، محل ات می دهند ، اما سردبیر پس از خواندن مطلب گفت « شاهنشه » خط قرمز است و شعرت را باید تغییر بدهی و گفت فوقش می شود از کلمه ی « شازده » استفاده کرد . من هم بیت را تغییر دادم :
گرچه مغرورند مثل شازده / بی محلی کن که دارد بازده !
Much !
مرا ببوس
برای اولین بار
برای دومین بار
برای سومین بار
برای چارمین بار
برای پنجمین بار
برای شیشمین بار
برای هفتمین بار
برای هشتمین بار
برای چندمین بار
اَ اَ اَ اَ اَ ه
بسه دیگه
تو هم تعارف سرت نمی شه ها !
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٢٠ ب.ظ توسط مهدی استاداحمد
